خرید بک لینک
بعد از مدتها ....
ولش کن از قسمت های بدش شروع نکنم
تمام بدی های اون روز کنار همینطور حتی چند لحظه قبل از شروع این یادگارنوشته
شروع میکنم قسمت خوب
راه افتادیم به طرف یه قله دیگه تا جایی برای نشستن پیدا کنیم
شب
ارتفاع
سکوت
تنهایی محض
فقط من بودم و اون
حتی من هم نبودم فقط اون بود
وجودش بودن محض
دوست داشتم...
دوست داشتم...
دوست داشتم مثل گذشته لمسش کنم ، لمسم کنه
ولی میترسیدم از اینکه پس زده بشم
ولی بهم دست زد
گونه م رو نوازش کرد صورتمو برگردوند سمت خودش تا به چشم هاش نگاه کنم
نشستیم
سرمو گذاشتم رو شونه ش
دلم میخواست اندازه همه نبودنهاش بغلش کنم ولی نکردم
فقط سرمو گذاشتم رو شونه ش و اشک ریختم
نفهمید
ندید
بهتر شد که ندید
سرمو بلند کرد به چشم هام نگاه کرد
بعد از مدتها بوسه ش مثل خود خوشبختی بود ولی من یخ کرده بودم
میدونم چرا چون دیگه اون بهم حسی نداشت از سر رفع...
نمیتونست ...
فکر نمیکردم بودن یک کلمه گفتن هم بشه احساسات رو فهمید بدن ها بهتر درک میکنن نیازی به گفتن حتی یک کلمه نیست
بدن ها عادت میکنن بهم درک میکنن کوچکتری حرکت ها رو
حافظه بدن ها قویتر از کلمات وخاطراته
چرا این کارو کردم
چون میخوام ...
جوابی ندارم
هر جوابی غلط
ولی من کامو درست میدونم
من دوستش دارم ...
این جمله تمامش پر از 1ه
بدن ها سخن گفتند
گفتند و گفتند و گفتند
شنیدم که دیگه حسی نیست بدون حتی یک جمله
قراره قسمت های بد رو نگم پس آخرشه
اومد بود رفت
خواستم نخواست گریستم.

برچسب: نویسنده: نگار خوشنام تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 1:08

صفحه بندی