آری دلتنگشم
آری دلتنگ عشقم
نمیدانم چه بگویم تا کمی آرام گیرم!
دلم میخواهد در آغوشش بگیرم و دیگر رهایش نکنم تا برود
چه خیالی
از چه بنویسم که تازه باشد ؟ چه سوال مسخره ایی
مگر نبودنش تازه نیست ؟! جای زخم نبودنش که هنوز تازه است،حتی بیشتر از قبل میسوزاند
با مرور خاطرات ،خون میچکد از درونش . کافی ست کمی فقط کمی به یاد خاطرات افتاد
بی اندازه بد مینویسم دیگر ،جملاتم بی سر و ته شده است
خوب دوام آورد . خوب فراموش کرد باید آفرین گفت به این دل کندنش
اما راستش را بخواهی دارم بی معرفتی میکنم برای او نیز سخت است میدانم شاید او هم در جایی دیگر مثل دفتر خاطراتش از دلتنگی هایش مینوسد مثل من
شاید...
البته من نیز خوب دوام آوردم اما فراموش! باید خندید به این جمله
البته هنوز اوضاع خوب است . تازه آنجا میشکنم که دست دیگری لای موایش حرکت کند و نوازش کند آن زلف که رشته ی جان من است ، نوازش کند آنچه که برای همیشه از من گرفت
آری دیگر نیاز نیست تا بگویم تا چه اندازه دیوا نه ی زلفش بودم
فقط دلتنگم ، همین
کاش بودی
01:04
11/3/95
برچسب: دلتنگی,دلتنگی یعنی,دلتنگیهای آدمی را باد,دلتنگی چیست,دلتنگی مادر,دلتنگی های عاشقانه فیلم,دلتنگی نوید زردی,دلتنگی شعر,دلتنگی عاشقانه,دلتنگی دختر برای پدر,
نویسنده: نگار خوشنام