
درد دوباره میخواهم بنویسم . به شخصی ناشناس . ناشناس تر از هر کس. به خودم .به سایه روی دیوارم شاید مانند هدایت . شاید درد ما، درد نسل ما! نه من شبیه این نسل نیستم ! پس درد من درد نسل من نیست . شاید همین درد باشد ، اینکه فقط درد من است. چرا شبیه این نسل نیستم ؟ چر اشبیه این آدم ها نیستم ؟ چرا نمیفهممشان ؟ چرا مرا نمی فهمند ؟ آری نمی فهمند . سخت است. سخت تر میشود وقتی حتی معشوقه ام نیز مرا نفهمید ...
ادامه مطلب
درد دوباره میخواهم بنویسم . به شخصی ناشناس . ناشناس تر از هر کس. به خودم .به سایه روی دیوارم شاید مانند هدایت . شاید درد ما، درد نسل ما! نه من شبیه این نسل نیستم ! پس درد من درد نسل من نیست . شاید همین درد باشد ، اینکه فقط درد من است. چرا شبیه این نسل نیستم ؟ چر اشبیه این آدم ها نیستم ؟ چرا نمیفهممشان ؟ چرا مرا نمی فهمند ؟ آری نمی فهمند . سخت است. سخت تر میشود وقتی حتی معشوقه ام نیز مرا نفهمید ، فکر می کردم میفهمد ، تصور میکردم زمانی که حرف میزنم گوش میسپارد به درد هایم ، به عمق سکوت تمام این سال هایم ولی ... ولی فقط او را از خود راندم . او نیز مانند دیگران بود و ف...
ادامه مطلب
حالم خراب است . دیگر نیازی نیست تا دلیل آن را بگویم آری دلتنگشم آری دلتنگ عشقم نمیدانم چه بگویم تا کمی آرام گیرم! دلم میخواهد در آغوشش بگیرم و دیگر رهایش نکنم تا برود چه خیالی از چه بنویسم که تازه باشد ؟ چه سوال مسخره ایی مگر نبودنش تازه نیست ؟! جای زخم نبودنش که هنوز تازه است،حتی بیشتر از قبل میسوزاند با مرور خاطرات ،خون میچکد از درونش . کافی ست کمی فقط کمی به یاد خاطرات افتاد بی اندازه بد مینویسم دیگر ،جملاتم بی سر و ته شده است خوب دوام آورد . خوب فراموش کرد باید آفرین گفت به این دل کندنش اما راستش را بخواهی دارم بی معرفتی میکنم برای او نیز سخت اس...
ادامه مطلب