
حالم خراب است . دیگر نیازی نیست تا دلیل آن را بگویم آری دلتنگشم آری دلتنگ عشقم نمیدانم چه بگویم تا کمی آرام گیرم! دلم میخواهد در آغوشش بگیرم و دیگر رهایش نکنم تا برود چه خیالی از چه بنویسم که تازه باشد ؟ چه سوال مسخره ایی مگر نبودنش تازه نیست ؟! جای زخم نبودنش که هنوز تازه است،حتی بیشتر از قبل میسوزاند با مرور خاطرات ،خون میچکد از درونش . کافی ست کمی فقط کمی به یاد خاطرات افتاد بی اندازه بد مینویسم دیگر ،جملاتم بی سر و ته شده است خوب دوام آورد . خوب فراموش کرد باید آفرین گفت به این دل کندنش اما راستش را بخواهی دارم بی معرفتی میکنم برای او نیز سخت اس...
ادامه مطلب