
بعد از مدتها ....ولش کن از قسمت های بدش شروع نکنمتمام بدی های اون روز کنار همینطور حتی چند لحظه قبل از شروع این یادگارنوشتهشروع میکنم قسمت خوبراه افتادیم به طرف یه قله دیگه تا جایی برای نشستن پیدا کنیمشبارتفاعسکوتتنهایی محضفقط من بودم و اونحتی من هم نبودم فقط اون بودوجودش بودن محضدوست داشتم...دوست داشتم...دوست داشتم مثل گذشته لمسش کنم ، لمسم کنه ولی میترسیدم از اینکه پس زده بشمولی بهم دست زدگونه م رو نوازش کرد صورتمو برگردوند سمت خودش تا به چشم هاش نگاه کنمنشستیمسرمو گذاشتم رو شونه شدلم میخواست اندازه همه نبودنهاش بغلش کنم ولی نکردمفقط سرمو گذاشتم رو شونه ش و اشک ریختمنفهمید ندیدبهتر شد که ندیدسرمو بلند کرد به چشم هام نگاه کرد بعد از مدتها بوسه ش مثل خود خوشبختی بود ولی من یخ کرده بودممیدو...
ادامه مطلب
نمیدونم چه مدته که نیستم اما برگشتم تا بنویسم شاید دیگه هیچ کس نخونه برای هیچکس مینویسم...
ادامه مطلب
نمیدونم چه مدته که نیستم اما برگشتم تا بنویسم شاید دیگه هیچ کس نخونه برای هیچکس مینویسم...
ادامه مطلب